X
تبلیغات
غم نان اگر بگذارد...
غم نان اگر بگذارد...
سخنها میتوانم گفت غم نان اگر بگذارد...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم دی 1390 توسط فرهاد |
چند نکته روانشناسی برای موفقیت در مصاحبه استخدامی‌( شغلی )
این قواعد به جویندگان کار کمک خواهد کرد تا استعدادهای پنهان خود را در
فرصتهای استخدامی‌نشان داده و احتمال موفقیت خود را به حداکثر برسانند.
۱) در مورد تجارب و مهارتهایتان به وضوح و با علاقه صحبت کنید. زبان حرفه
ای داشته باشید، اما از اینکه شخصیت تان بطور کامل برملا و روشن شود،
هراسان نباشید. به نشانه بی میلی وقفه‌های کوتاه و مکث نکنید. شما برای
هر پاسخ نیاز به چند ثانیه زمان دارید.
۲) مثبت اندیش باشید. افراد استخدام کننده (کارفرما) تمایل به شنیدن عذر
و بهانه‌ها یا احساسات بد در مورد یک تجربه منفی را ندارند. اگر آنها در
مورد رتبه یا نمره پایین، تغییر ناگهانی شغل یا نقص سابقه تان جویا شدند،
حالت دفاعی به خود نگیرید. در عوض توجه تان را به حقایق و واقعیات (خلاصه
وار) و آنچه شما از تجربه تان یاد گرفتید، متمرکز کنید.
۳) آمادگی ارائه مهارتها و تجاربتان را داشته باشید تا وقتی آنها شرح
حالی از شغلتان را خواستند، ارائه دهید. موقعیت تان را در ذهن کارفرما
بعنوان فردی با یکسری مهارتها و صفات ویژه، تثبیت کنید. کارفرمایان
مسایلی دارند که نیاز به حل آنها توسط کارمندان با مهارتهای ویژه دارند.
در توصیف مناسب صفاتتان مؤثر عمل کنید.
۴) قبل مصاحبه اطلاعاتی در مورد شرکت یا کار آینده تان بدست آورید.
اطلاعاتی مهم شامل فعالیتهایی که توسط کارفرما اجرا شده است، ثبات مالی
کارفرما چگونه است و چه نوع شغلهایی در ارتباط با کارفرما است. تحقیق
کنید چگونه می‌توانید به کارفرما در جریان جستجوی شغلی در مورد آن سازمان
و توانایی و پتانسیل شما در آن سازمان کمک کنید. بدانید چگونه می‌توانید
به شرکت کمک کنید و سؤالهایی را آماده کنید که از مصاحبه گر در مورد شرکت
سؤال کنید.
۵) برای مصاحبه زود حاضر شوید. برنامه ریزی کنید که ۱۰ تا ۱۵ دقیقه قبل
از زمان مقرر، به محل مصاحبه برسید. رسیدن خیلی زود، کارفرما را دست و
پاچه می‌کند و شرایط نامطلوب و ناشیانه ای ایجاد می‌کند. به همان نسبت
دیر رسیدن در ابتدا یک تصور بدی به جای می‌گذارد. شخصاً در مورد زمان و
ترتیب مصاحبه سؤال کنید.
۶) یک کلاسر (کیف کاغذ) یا دفترچه یادداشت یا لااقل یک دسته کاغذ مرتب
شده و تا خورده که نام کارفرما روی آن نوشته شده باشد، همراه داشته
باشید.
۷) خلاصه اطلاعات و لیستی از سؤالاتی که برای پرسش نیاز دارید همراه
آورید. لیستی از سؤالاتتان را ارائه دهید که مطمئن شوند شما اطلاعات مورد
نیاز برای تصمیم گیری را جمع آوری کرده اید. نبایستی به خاطر بردن
یادداشتها در طی مصاحبه پریشان شوید.
۸) در بسیاری از مصاحبه‌های شغلی، نهار یا شام در نظر گرفته شده در روز
مصاحبه، به تنهایی مهمان نوازی کارفرما را نشان نمی‌دهد اما همچنین یک
بخش قابل توجه فرایند مصاحبه است. آداب معاشرت را رعایت کنید و در گفتگو
و محاوره در طی صرف غذا سهمی‌داشته باشید. خیلی اوقات چگونگی مهارتهای
اجتماعی جزء تصمیم گیری آنهاست.
۹) بعد از مصاحبه، نام و لقب (عنوان) همه مصاحبه کنندگان، اثر انگشت یا
مهرتان، سؤالهای باقیمانده و اطلاعاتی که کسب کردید را بنویسید. اگر شما
مرتباً در حال مصاحبه هستید، این فرایند به شما کمک می‌کند تا مدام به
کارفرمایان توجه کنید و بوضوح تفاصیل را تعریف و بیان کنید.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط فرهاد |
اگر بهترین دوستم نیستی پس لااقل بهترین دشمنم باش
اگر غمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش
هر چه هستی همیشه بهترین باش
چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند
پس لااقل در بدترین خاطره هایم بهترین باش
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط فرهاد |
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد
.
فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
.
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه
ـ یک نگاه حتی ـ، حرامم باد
اگر تو عاشق من نباشی.

( احــــمد شـــامــلو )

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 توسط فرهاد |

 

خدایا

گفتم:خدایا از همه دلگیرم گفت:حتی از من؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند گفت:پیش از من؟

گفتم:خدایا چقدر دوری گفت:تو یا من؟

گفتم:خدایا تنهاترینم گفت:پس من؟

گفتم:خدایا کمک خواستم گفت:از غیر من؟

گفتم:خدایا دوستت دارم گفت:بیش از من؟؟؟

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 توسط فرهاد |

سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams رویاها

Success موفقیت ها

Fortune شانس

 

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

Time زمان

Words گفتار

Opportunity موقعیت

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

Alcohl الکل

Pride غرور

Anger عصبانیت

 

سه چیز انسانها را می سازند

Hard Work کار سخت

Sincerity صمیمیت

Commitment تعهد

 

سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

Love عشق

Self-Confidence اعتماد به نفس

Friends دوستان

 

سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

Peace آرامش

Hope امید

Honesty صداقت

 

به سه چیز هرگز تکیه نکن

Pride غرور

Lie دروغ

Love عشق

 

خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

Experience Yesterday تجربه از دیروز

Use Today استفاده از امروز

Hope Tomorrow امید به فردا

 

تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

Regret Yesterday حسرت دیروز

Waste Today اتلاف امروز

Fear of Tomorrow ترس از فردا

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 توسط فرهاد |
از کسانیکه از من متنفرند سپاس، آنها مرا قویتر میکنند.
از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.
از کسانیکه مرا ترک می کنند متشکرم، آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.
از کسانیکه با من می مانند سپاسگذارم، آنان بمن معنای دوست داشتن واقعی را
نشان می دهند
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 توسط فرهاد |

ﺍﮔﺮ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻣﺨﺎﻟﻒ، ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ
ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ، ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ. ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﺪﻋﯽ
ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺑﻌﻼﻭﻩ ﺩﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﭘﻨﺞ، ﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ آلمان روی ﺧﻂ ﺍﺳﺘﻮﺍ ﻗﺮﺍﺭ
ﺩﺍﺭﺩ، ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ،ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ.

"برتراند راسل"

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 توسط فرهاد |

گفتم: خسته‌ام
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.
گفتم: هيشکي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غير از تو کسي رو ندارم
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزديک‌تريم (ق/16) ::.
گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش کردي!
گفتي: فاذکروني اذکرکم
     .:: منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟
گفتي: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا
     .:: تو چه مي‌دوني! شايد موعدش نزديک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگي و نزديکت براي منِ کوچيک خيلي دوره! تا اون موقع چيکار کنم؟
گفتي: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله
     .:: کارايي که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (يونس/109) ::.
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچيک... يه اشاره‌ کني تمومه!
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم
     .:: شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل...  اصلا چطور دلت مياد؟
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم
.:: خدا نسبت به همه‌ي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا
     .:: (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن (يونس/58) ::.
گفتم: اصلا بي‌خيال! توکلت علي الله
گفتي: ان الله يحب المتوکلين
     .:: خدا اونايي رو که توکل مي‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خيلي چاکريم!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع کن! يادت باشه که:
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت مي‌کنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا مي‌کنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر مي‌کنن (حج/11) ::.
گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم
گفتي: فاني قريب
     .:: من که نزديکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش مي‌شد بهت نزديک شم
گفتي: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لکم
     ..:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه
     .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه کنيد (هود/۹۰) ::.
گفتم: با اين همه گناه... آخه چيکار مي‌تونم بکنم؟
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمي‌دونيد خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با اين همه گناه، براي کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
.:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کيه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌کنه؛ عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌کنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونايي که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک
گفتي: اليس الله بکاف عبده
     .:: خدا براي بنده‌اش کافي نيست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيکار مي‌تونم بکنم؟ 
گفتي:
يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما

.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريکي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه(احزاب/۴۱-۴۳


التماس دعا . . .

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم خرداد 1390 توسط فرهاد |
بی شعورها پررو، نفرت انگیز، ترسناک و متکبرند و باید اسمی روی آن ها باشد که دست کم کمی به خود بیاوردشان

"بی شعوری" اثر دکتر خاویر کرمنت، ترجمه محمود فرجامی، ص 42 پ3

یک بی شعور کسی است که رفتار وقیح و نفرت انگیزی را به صورت کاملا ارادی و عمدی از خود بروز می دهد و از ایجاد اختلالی که در کارها به وجود آورده و آزاری که به دیگران رسانده، قلبا بسیار خوشحال است

"بی شعوری" اثر دکتر خاویر کرمنت، ترجمه محمود فرجامی، ص 41 پ2

مانند بسیاری از بیماری ها، بی شعوری هم ممکن است به ارث برسد

" بی شعوری" اثر دکتر خاویر کرمنت، ترجمه محمود فرجامی، ص 45 پ 3

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم خرداد 1390 توسط فرهاد |
رفتگر از گرسنگی بر زمین افتاد
دلقکی خندید
درب های قبرستان را بستند
آخر
جنازه ها را می دزدند
این روزها
کسی با پاشنه ی پوتین
توی شکم آن زن بی حجاب زد
همین دیروز
همان چکمه
پهلوی قاری قران را می درد
امروز
کفتارها تابوت ها را می دزدند
از کنار قبرها ی خالی عبور می کنیم
با بغضی در گلو
جنازه ها
بر جنازه ها اشک می ریزند
وقتی
درهای قبرستان بسته  بود
چکمه ها خیابان را فتح  کردند
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم خرداد 1390 توسط فرهاد |
رفتگر از گرسنگی بر زمین افتاد
دلقکی خندید
درب های قبرستان را بستند
آخر
جنازه ها را می دزدند
این روزها
کسی با پاشنه ی پوتین
توی شکم آن زن بی حجاب زد
همین دیروز
همان چکمه
پهلوی قاری قران را می درد
امروز
کفتارها تابوت ها را می دزدند
از کنار قبرها ی خالی عبور می کنیم
با بغضی در گلو
جنازه ها
بر جنازه ها اشک می ریزند
وقتی
درهای قبرستان بسته  بود
چکمه ها خیابان را فتح  کردند
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام اردیبهشت 1390 توسط فرهاد |

یک لطیفه قدیمی است که می‌گوید، بنده ‌خدایی می‌رود پیش روانکاو می‌گوید: «برادرم دیوانه‌ است، فکر می‌کند مرغ است»‌، روانکاو به او می‌گوید «خوب چرا پیش من نمی‌آوریش». جواب می‌گیرد: «چون تخم‌مرغ‌هایش را نیاز داریم». خوب فکر کنم این خیلی شبیه نظر من درباره روابط انسانی است. این روابط کاملا غیر منطقی و احمقانه‌اند ولی فکر می‌کنم که ما آنها را ادامه می‌دهیم چون به تخم‌مرغ‌ها احتیاج داریم.

آنی هال، (۱۹۷۷)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 توسط فرهاد |
من دوسیکم بو ئیسه یشه هه ر هه س **** ئه و ئه یژی نازار من ئه یژم گش که س
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 توسط فرهاد |

گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست

گاهی از غصه ی تنها شدنش می بارد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 توسط فرهاد |
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 توسط فرهاد |
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"،
یک کم کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"،
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" ،
مقداری خرد پشت "چه میدونم"
و اندکی درد پشت "اشکالی نداره"
هست.
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم فروردین 1390 توسط فرهاد |

یک کارشناس انگلیسی تصاویری را از درختان دهکده ای در پاکستان تهیه کرده که نشان می دهند میلیونها عنکبوت در پی سیل سال 2010 به درختان پناه برده و این گیاهان را در میان تارهای خود مدفون کرده اند. در سال 2010 سیل عظیمی مناطقی از پاکستان را درنوردید در پی این سیل میلیونها عنکبوت برای نجات خود به روی درختان پناه بردند و در نتیجه تنیدن حجم انبوهی تار، این درختان را به پیله های عظیم الجثه ای تبدیل کردند.

تارهای غول پیکر عنکبوت در روستای سیند در پاکستان بر روی بسیاری از درختان منطقه دیده می شوند. این پدیده ناشناخته در بخشهای دیگری از دنیا به خصوص در مناطق گرمسیری نیز دیده می شود. باوجود این، هنوز مشخص نیست که کدام گونه از عنکبوتها این پیله ها را بر روی درختان پاکستان تشکیل داده اند.

تارهایی که عنکبوتها بر روی درختان سیند تشکیل داده اند موجب شد که بسیاری از این درختان در اثر نرسیدن نور خورشید نابود شوند. هرچند به نظر می رسد که این تارها اثرات مثبتی هم داشته اند. بطوریکه تعداد بسیار زیادی از حشرات به ویژه حشرات عامل انتقال بیماری مالاریا را هم نابود کردند.




















نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط فرهاد |
 به گمانم این نابغه فیزیک را به اندازه کافی بشناسید. اما اینشتین جملات قصاری دارد که دقت به آنها برای جمع و جور کردن کلاف سر در گم زندگی مطمنا نمی‌تواند خالی از لطف باشد.

 ۱- کنجکاوی‌تان را دنبال کنید: “من استعداد به خصوصی ندارم. فقط به شدت کنجکاوم.”
درباره چه چیزی کنجکاو هستید؟ دنبال کردن کنجکاوی‌تان راز موفقیت‌تان است.

 ۲- پشتکار با ارزش است: “نه اینکه من خیلی باهوش باشم؛ بلکه با مسایل زمان بیشتری می‌مانم.”
تا زمانیکه به هدف‌تان برسید، پشتکار دارید؟ اینشتین می‌خواهد بگوبد، تمام ارزش تمبر پستی به این است که با تمام نیرو به چیزی بچسبد، تا اینکه به مقصدش برسد. مانند تمبر پستی باشید، مسیری را که آغاز کردید به پایان برسانید. به یاد بیاورید که در جایی دیگر اینشتین گفته بود، “من برای ماه ها و سالها فکر می‌کنم و فکر می‌کنم. ۹۹ بار نتیجه اشتباه است. صدمین بار حق با من است.” 

 ۳- تخیل قدرتمند است: “تخیل همه چیز است. تخیل پیش نمایشی از جذابیت‌های آینده زندگانی است. تخیل با ارزش‌تر از دانش است.”آیا از تخیل‌تان استفاده می‌کنید؟ اینشتین می‌گوید تخیل با ارزش‌تر از دانش است. به یاد بیاورید که توماس ادیسون می‌گفت: “برای ابداع، به یک تخیل خوب و کپه‌ایی از آت و آشغال نیاز دارید.”

 ۴- اشتباه کردن اتفاق بدی نیست: “فردی که هرگز اشتباه نکرده، هرگز چیز جدیدی را امتحان نکرده است.”از اینکه اشتباه کردید، نترسید. اشتباه شکست نیست. اشتباهات می‌تواند شما را باهوش‌تر، سریع‌تر و بهتر کنند. در واقع شما زمانی موفق خواهید شد که دو چندان اشتباه کرده باشید.

 ۵- برای اکنون زندگی کنید: “من هرگز به آینده فکر نمی‌کنم – آینده به زودی فرا خواهد رسید.”
شما نمی‌توانید فورا آینده را دست خوش تغییرات کنید، بنابراین بسیار مهم است که تمام تلاش‌تان را برای “اکنون” وقف کنید. 

 ۶- انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید: “حماقت این است که بارها و بارها کاری یکسان انجام دهید و انتظار نتیجه‌ای متفاوت داشته باشید.”شما نمی‌توانید کاری یکسان را هر روز انجام دهید و انتظار تفاوت در نتایجش داشته باشید. به عبارتی، برای ایجاد تغییر در زندگی بایستی در خودتان تغییراتی ایجاد کنید.

 ۷- حماقت و نابغگی: “تفاوت بین حماقت و نابغه بودن در این است که نابغه بودن محدودیت‌های خودش را دارد.“


 ۸- یادگیری قوانین و سپس بهتر بازی کردن: “شما بایستی قوانین بازی را بیاموزید. و سپس بهتر از هر فرد دیگری بازی می‌کنید.”دو کار است که باید انجامش دهید: ابتدا باید قوانین بازی را که می‌خواهید بازی کنید بیاموزید. درست است، خیلی هیجان انگیز نیست اما حیاتی است. بعدا، شما بهتر از هر فرد دیگری بازی خواهید کرد.

 ۹- دانش از تجربه می‌آید: “اطلاعات، دانش نیست. تنها منبع دانش، تجربه است.”
دانش از تجربه می‌آید. شما می‌توانید درباره‌ی کاری بحث کنید، اما بحث کردن فقط درکی فیلسوفانه از آن کار به شما می دهد. شما بایستی در ابتدا آن کار را تجربه کنید تا بدانیدش. چه کنیم؟ تجربه بیاندوزید. وقت‌تان را خیلی بابت اطلاعات نظری صرف نکنید، بروید و کاری انجام دهید تا تجربه‌ایی با ارزش را کسب کنید.منبع:
http://www.epezeshki.com/ShowArticle.aspx?aid=1158

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط فرهاد |
Farhad Zandi

Create Your Badge

ماه امشب عروس میشود.
نارنجزارهاپشت معبرسفیدروددیوانه میکنندشبگردهای بهاری را
تخت سنگ یادگاری هاامشب دلش برای تن نوشته هایش کوچک شده.
تن لخت شالیزارتشنه ی دل آوازهای دخترکان خواب شالیهاراچرت میزند.
غورباقه های آوازه خوان ترانه ای مبهم رازمزمه میکنند.
نسیم اردیبهشت که میان سبزینه های برگهاطنازی میکند
رازی دردل دارد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 توسط فرهاد |

سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد.

 

حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.

 

یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».

 

آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.

 

اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت.

 

 این پاسخ آهنگر بود:

 

«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم.

 

 می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟

 

اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود.

 

 بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم،

 

تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم

 

. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم،

 

و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد،

 

 فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد.

 

باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم.

 

 یک بار کافی نیست».

 

آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد:

 

«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد.

 

حرارت، ضربات پتک و آب سرد، تمامش را ترک می‌اندازد.

 

می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».

 

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

 

«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد.

 

 ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است

 

: «خدای من،

 

 از کارت دست نکش،

 

 تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم.

 

 با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده،

 

 هر مدت که لازم است، ادامه بده،

 

اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 توسط فرهاد |

یادم باشد حرفی نزنم كه دلی بلرزد...

خطی ننویسم كه آزار دهد کسی را

یادم باشد كه روز و روزگار خوش است

....وتنها دل ما دل نیست....

یادم باشد جواب كینه را با كمتر از مهر ؛ و جواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم....

یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم....

یادم باشد از چشمه درسِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاك زیستن....

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند ..... یادم باشد

 

***

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 توسط فرهاد |

قبر مرا نیم متر كمتر عمیق كنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیكتر باشم.

 

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

 

به پزشك قانونی بگویید روح مرا كالبدشكافی كند، من به آن مشكوكم!

 

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاری كنند.

 

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اكیدا ممنوع است.

 

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم.

 

كارت شناساییم با دو قطعه عکس مرا لای كفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

 

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

 

روی تابوت و كفن من بنویسید: این عاقبت كسی است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

 

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنید!

 

كسانی كه زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

 

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بیکار ندهید.

 

گواهینامه رانندگیم را به یك آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

 

کله مرغ برای سگها یادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

 

بجای عکسم روی آگهی ترحیم کارت معافیم رو بزارید.

 

در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند.

 

از اینكه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم و خواهش میکنم پشت سرم حرف در نیار ید.

 

التماس میکنم کفنم را از یک پارچه مارکدار انتخاب کنید تا جلوی آدمهای تازه به دوران رسیده کم نیاریم.

 

به مرده شوی بگویید مرا با چوبك بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

 

چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم، سعی كنید قبر مرا بزرگ بسازید كه جای آنها هم باشد.

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم بهمن 1389 توسط فرهاد |

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 توسط فرهاد |
AFC منتشر کرد: شرایط صعود تیم‌ها از گروه‌های چهارگانه مسابقات جام ملت‌های 2011 آسیا

به گزارش خبرگزاری مهر، پایگاه خبری مسابقات فوتبال جام ملت‌های 2011 آسیا در مطلبی به چگونگی صعود تیم‌ها از گروه‌های چهارگانه این رقابت‌ها پرداخته است که در زیر بدان اشاره می شود:گروه A1- ازبکستان ببرد یا مساوی کند، قطر ببردازبکستان و قطر صعود می کنند2- ازبکستان و چین مساوی کنند، قطر مساوی کندازبکستان صعود می کند، قطر و چین هر دو 4 امتیازی می شوند، اما قطر به خاطر کسب نتیجه بهتر در بازی رودررو مقابل چین صعود می کند3- ازبکستان ببرد، کویت ببردازبکستان صعود می کند، از بین چین، قطر و کویت که هر سه 3 امتیازی می شوند، تیمی که بهترین تفاضل گل را دارد صعود می کند4- چین ببرد، قطر ببردچین، ازبکستان و قطر 6 امتیازی می شوند و تفاضل گل دو تیم صعود کننده را مشخص می کند5- چین ببرد، قطر مساوی کند یا ببازدچین و ازبکستان صعود می کنند

گروه B1- ژاپن صعود می کند اگر:برابر عربستان پیروز شود یا مساوی کند2- سوریه صعود می کند اگر:اردن را شکست دهد3- اردن صعود می کند اگر:سوریه را شکست دهد یا با این تیم مساوی کند4- اردن و سوریه صعود می کنند اگر:سوریه تحت شرایطی اردن را شکست دهد و عربستان تحت شرایطی ژاپن را شکست دهد، مثلا سوریه یک بر صفر پیروز شود و ژاپن 2 بر صفر شکست بخورد

گروه C1- کره جنوبی صعود می کند اگر:با هند مساوی کند یا پیروز شود یا بحرین از استرالیا شکست بخورد یا مساوی کند2- بحرین صعود می کند اگر:استرالیا را شکست دهد3- استرالیا صعود می کند اگر:بحرین را شکست دهد یا مساوی کند4- هند شانسی برای صعود ندارد

گروه D1- ایران به عنوان تیم اول گروه صعود کرده است
2- عراق صعود می کند اگر:
کره شمالی را شکست دهد یا مساوی کند3- کره شمالی صعود می کند اگر:عراق را شکست دهد4- امارات صعود می کند اگر:ایران را شکست دهد و کره شمالی هم عراق را شکست دهد. البته امارات باید با گل‌های بیشتر نسبت به کره شمالی پیروز شود

 

منبع خبر از سایت نگین

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم مهر 1389 توسط فرهاد |
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید. من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.  آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند. عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من.

يادمون باشه كه چهار چيز هست که نمي‌شه اونها رو بازگردوند :


1. سنگ ... پس از رها کردن!


2.حرف ... پس از گفتن!

3.موقعيت... پس از پايان يافتن!

4. و زمان ... پس از گذشتن!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط فرهاد |

گاهی اوقات چیزی درون من می رقصد و پای کوبی می کند" من روحم را حبس نکرده ام. به اینکه انسان عجیبی هستم اعتراف می کنم ! من خدا را در آغوش کشیده ام. خدا زیاد هم بزرگ نیست. خدا در آغوش من جا می شود، شاید هم آغوش من خیلی بزرگ است.

  • ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي كرد بهم چي گفت ؟  گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم .

  • نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389 توسط فرهاد |

    آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
    دست خود ز جان شستم از براي آزادي

    تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
    مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

    با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
    حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

    در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
    ناخداي استبداد با خداي آزادي

    شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
    چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

    دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
    مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

    فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
    دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي

    نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389 توسط فرهاد |
    لودویک فوئرباخ اندیشمند آلمانی بر حسب آرزوی بی پایان قلب بشر به تعریف و تبیین مفهوم خداوند پرداخت. او گفت: ((خدایی وجود ندارد. خداوند به عنوان یک واقعیت عینی وجود ندارد. خدا فقط یک آرزو است. انسان می خواهد قادر مطلق شود؛ همه جا حاضر و دانای مطلق باشد؛ او میخواهد قادر مطلق بشود؛ همه جا حاضر و دانای مطلق باشد؛ او می خواهد خدا باشد ؛ این نیاز انسان است؛ نیاز بینهایت شدن؛ نیاز جاودانه شدن؛ نیاز به قدرت مطلق رسیدن.))


    ادامه مطلب...
    نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 توسط فرهاد |
    نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم خرداد 1389 توسط فرهاد |
    AriaPTC.com
    از طريق عضويت در سايت زير مي توانيد:

    ۱- با كليك بر روي بنر هاي ارسالي در كنترل پنل خودتان پول دريافت كنيد.

    ۲- با عضويت در سايتهاي معرفي شده پول دريافت كنيد.

    ۳- با معرفي هر نفر به سايت و عضويت او در سايت ۱۵ درصد درآمد عضو شده از آن شما خواهد شد. 

    عضويت در سايت رايگان است پس سريعتر عضو شويد.

    AriaPTC.com

    AriaPTC.com

    آپلود عکس

    خرید اینترنتی

    فال حافظ

    قالب وبلاگ

    .: Weblog Themes By Blog Skin :.

    تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به فرهاد زندی مي باشد.

    آپلود عکس

    خرید اینترنتی

    فال حافظ

    قالب وبلاگ